ميرزا قهرمان امين لشكر

30

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

مرحوم حاجى ميرزا شفيع ، آقا ميرزا مهدى قاضى و جناب حجت الاسلام حاجى ميرزا جواد آقاى مجتهد هم آنجا آمده قليان و شربت صرف شد . رفتم منزل جناب نظام العلما . هنگام غروب برخاسته آقا على را براى احوال‌پرسى جناب امير نظام فرستاده بودم بين راه به من رسيد گفت جناب امير نظام فرمودند خانبابا خان ، عزيز الله ميرزا را شب آنجا نگاه داشتم شما هم بياييد آنجا شب باهم باشيم ، چون خسته بودم و كسالت داشتم پياده نشدم ، از در باغ گذشتم منزل ميرزا يوسف خان آمدم . تلگرافى از جناب قوام الدوله رسيد به اين مضمون كه شيرينيهاى يزد حاضر است و ان شاء الله شما هم خواهيد خورد ، و شب را با ميرزا سليمان چند دست تخته نرد بازى شد . محمد خان ، آقا على هم بودند ، و من ساعت پنج خوابيدم . روز جمعه 26 شهر رجب المرجب سنهء 1306 امروز صبح بعد از نماز صبح خيلى زود قبل از طلوع آفتاب مشغول نماز بودم و ادعيه و قرآن تلاوت شد و دوائى كه حكيم فرنگى دستور العمل داده بود صرف شد . ميرزا آقاى قراباغى آمد كاغذى از بابا خان آقا آورد كه در باب شكايت از عوض بيك و بردن خرمن و « صومعه » ملك اوست ، اظهار نموده كه به جناب مستطاب آقاى امير نظام اظهار شود و ميرزا عبد الكريم ميرزاى عميد الدوله بود ، عريضه داده است كه به جناب امير نظام داده شود . كاغذى سر كار ايلخانى الله قلى ميرزا نوشته بودند اگر چنانچه باغ ايلخانى را ديوان بفروشند و ايلخانى از اراضى آنجا قدرى استدعا دارد ، دولت به ايشان مرحمت فرمايد . فاعتبروا يا اولى الابصار . سركار ايلخانى يك وقتى در تمام ايران حكمرانى داشت ، حالا براى زمين باغ خودشان اينطور تظلم مىكند كه قدرى از اراضى باغ خودشان را به ايشان بدهند ، و حالا ميرزا حبيب برادرزادهء مهندس باشى و آقا على باشماقچىباشى و سيد رضا خان آدم آقاى سيف الدين خان و ميرزا حسين خان پسر مرحوم . . . « 1 » اينجا هستند .

--> ( 1 ) - سه چهار كلمه ناخوانا .